X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

سه‌شنبه 4 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 07:13 ب.ظ

میگه بریم بیرون

میگم خب بریم

بارون که میاد میییییره که میره

از همون اولم بارونو بیشتر از من دوست داشت

از همون اولم تمام دختران دیگه ی زمینو


دوستم داره، اما خیلی کم، کمه کمه کم

دوستم داره، اما نه قدر ساحل، دریا، صدف، باران، بهار... لیمو

من اما دوستش ندارم


دنیاهای متعامد

یکشنبه 25 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 11:39 ب.ظ

تو دنیایی که من عاشقی‌ت رو کنار میذارم، ام کلثومم یکی از علمای بنام دینی جهان عرب شده لابد ... احمق شده‌ای ای مرد!؟؟

جمعه 23 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 11:56 ق.ظ

اویی که با سپیدی گردنش سیاهرگ دل من را زد

همان ایشان. 


یا مثلا:

همه با پنبه سر میبرن ایشون با عطر/سپیدی گردنشون.

رو

یکشنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 01:05 ب.ظ

میخواستم بهش بگم: نیگا کن تو رو خدا! ببین کی داره از چشمِ قشنگ حرف میزنه!! تو اصن روت میشه؟

ولی خب روم نشد

چهارشنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 03:05 ق.ظ

جوری میگه "دوستت دارم" که یک مادر جوان مهربان به پسر بچه ی کوچک شیطونش میگه

چهارشنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 02:56 ق.ظ

چشم تو جای امن شب است نازنین
چیزی به طلوع آفتاب نمانده
ببند آن دو زیبای بیقرار را

شاکی بازی

سه‌شنبه 2 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 01:03 ق.ظ

قرار نبود هیچ وقت حرفی از این جنس بزنم،

قرار بود که همیشه متنفر شوم ازش وقتی که یادم می‌آید چطور مرا از ماشینش انداخت بیرون.

ولی حالا خیلی خوب میفهمم که چطور میشود

که کسی خودش فکر میکند دارد حرفهای قشنگی میزند و در واقع دارد گورش را برای همیشه در دلت میکند. 

این که این آدم خودش است که ناخواسته و ندانسته خودش را می اندازد بیرون، از قلبت، از ماشینت، از زندگیت، از خواستن هایت ...


قرار نبود بفهمم این را هیچ وقت. نمیخاستم بفهمم هیچ وقت.

اما خب چه میشود کرد؟ آدمی از درک نکردن چیزهایی که اینهمه قابل درک میشوند عاجز میشود یک وقتها هم 

چهارشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 02:11 ق.ظ

لبانم را می بوید

مبادا دوستش داشته باشم


دیگر حتی چنین هم نمیکند

سین سیزدهم

پنج‌شنبه 29 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 11:11 ب.ظ
به من نگو سلام.
طاقت یک سلام دیگر شنیدن را ندارم فی الواقع.
سلامهایی که از پی‌شان خداحافظی میایند سختند؛ خیلی. سلامهایی که بدون خداحافظی تمام میشوند به مراتب سخت‌تر.
و سلامهای که در هوا میمانند و در خود بارها و بارها اکو میشوند گلی از گلهای درشت جهنم هستند.
سلام محبوب من. به من نگو سلام

از خلال درفتها (2)

دوشنبه 21 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 04:25 ب.ظ

نسیم "تاجسرم!"، "خوشگلم!"، "عزیزم!"، "چاق!"

دوباره میوزد از شط خیزران عراق

و من که اشک تو را روی آب میبینم

از خلال درفتها (1)

جمعه 18 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 12:17 ق.ظ

موبایلم را زده اند و از بی ارتباطی بالاخره گشتم موبایل داغون قدیمی را پیدا کردم و بعد از ماههای طولانی روشنش کردم.

عادت داشتم توی درفتش شعرهای نگفته ی بسیاری بنویسم.


یکی از بیتهایی که امشب درونش کشف کردم این بود:

لبت به خنده مرا میکشد به باغ خیال

زبان خام گست میکشد به ویرانی


که احتمالا ایشون (با حضرت محبوب که نیستم قطعا؛ بیت محترم رو میفرمایم) از نطفه های نخستین اون "برنزه ی منی و من سفید طوفانی ... الخ" بوده اند و خودم هیچ یادم نبوده است.

دوستشان داشتیم که مثل حضرت محبوب یادگار شیرینی از ایام نه چندان دور پیش ازین هستند.

سر رفته ای ز بوسه ام و دل بریده ای

چهارشنبه 11 دی‌ماه سال 1392 ساعت 12:13 ق.ظ

میرقصمت، ز رعشه عسل میکند تنم

خوش‌حرکتیّ شیخ اجل میکند تنم

تو زخم میزنی و بغل میشود دلت

من درد میکنم و غزل میکند تنم

دوشنبه 9 دی‌ماه سال 1392 ساعت 03:26 ب.ظ

در هیاهوی بادهایی از چپ و راست

آنقدر که حتا نمیشود

سیگاری گیراند بی‌ خیال

با چشم من زیبای من تا کی ستیزی

پنج‌شنبه 5 دی‌ماه سال 1392 ساعت 08:50 ب.ظ

زیبای من افسونگری افسون‌گریزی

افسون من خنیاگری آشوب‌ریزی

لبهای تو انگشت من حرم نفسها

مغرور من آرامشی وسواس‌خیزی

چهارشنبه 22 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 11:19 ق.ظ

"مثل سگ در انتظاریم تا وفاداری کنیم" چیزی بدیه که آدم به معشوقش بگه؟

خب مسئله اینجاست که حتا اگر مستلزم هیجانات منفی ای هم باشه این داغی شناختی منفیش چیزی از سردی حقیقتش کم نمیکنه

meta fantasy

شنبه 18 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 04:31 ب.ظ

شکوه از من تغزلی‌تر هست؟

عشوه از تو تجملی‌تر هست؟

تب تو آمده‌ست تا لب من

بوسه از این تعاملی‌تر هست؟

از گل‌آویزگاه بستر تو

خاستگاهی تحولی‌تر هست؟

از تنت میییل میچکد شب و روز

مرد از تو تخیلی‌تر هست؟

.


ادامه ش بدم یا خوبه بنظرتون؟

کوکوریکو 3 (نسخه ی چشم‌بازی با سوژه ی خیره ی شعر)

جمعه 10 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 01:44 ب.ظ

...

...

گیرم که سوز صوت دعای سحرگهی

از آن لب رسیده طاهر شنیدنی است

... اما نگاه خیره تو نرم و بی صداست

اما نگاهبازی شاعر چشیدنی است


کوکوریکو 2 (نسخه ی مسروقه)

جمعه 10 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 01:39 ب.ظ

هرچه نگاه می کنمت هی نگاه تر

قلبم تباه می شود و هی تباه تر

خاک وصال بر سر پرهیز لعنتی

خواهم تو را گناه کنم هی گناه تر

فعلگی

یکشنبه 28 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 09:23 ب.ظ

مدتی است که شعر شوق انگیزی از چشمانتو در دلم خانه کرده

من اما هر شب که به خانه میرسم مثل پینه دوز پیر ته بازار سویی توی چشمهایم نمانده

و گرمایی توی قلبم 

که شعر گرم و زیبای چشمهای تو را بنویسم

سر به بالشت که میگذارم ناخواسته خوابم میبرد

بی که حسرت بودن در آغوش تو مثل تمام شبهای پیشین بیازاردم


دست من نیست نازنین

تو خوب ی بودی که توی کوران بدی ها یافته ام ت

با لبخند خیس لبهایم مهربان باش زیبای بوسداشتنی

یکشنبه 31 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 10:29 ق.ظ

زلفی اصی چون کاکلی آتش فشونت هس؟

آ نونت اگه نیس دلی مهربونت هس؟

نقدی به تو دل دادم آ تو نسیه میخندی

جانا مگه این قاعده تو اصفهونت هس؟

چهره ی فیلان تو پیدا نیست

جمعه 11 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 07:40 ب.ظ

های عشق 

هاااای عشق

شب بود سیبیلاتو ندیدم موتوعسفانه

بگی بخواب بچه ها تازه از سر کار اومدن کپه ی مرگشونو بذارن خسسه ن

بیلیک-بیلیک و دالانگ-دالانگ تا به کی


های عشق

های مبهم پیچیده ی باهوشِ این-عه-ریلیشنشیپِ زبان درازِ این‌سکیور

های رضازاده به بازی گرفته شده در نبرد با مشتی افلیج پر مدعا

های نیمه‌خدای مفلوک پرطرفدار

های چشم تو باز یا بسته زیبا

چهره ی فیلا تو پیدا نیست

عی تف بر این نقاب روی صورتت

کوکوریکو وار

یکشنبه 6 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 02:48 ق.ظ

بریده ای و من انکار خواهم کرد

و زخمهای دلم را هزار خواهم کرد

 

رگه رگه هوس و خواهش و علاقه به من

میان سنگ دلت آشکار خواهم کرد

 

تو بیوفای همه‌کَس‌کُش محال اندیش

تو را به شیوه های خودت احتکار خواهم کرد


تو را به شهوت و شعر و تو را به کافه و کام

تو را به شکوه و عشوه شکار خواهم کرد

 

 به طره های طلایی آبشار کجم

نشد به چادر به مشکی دچار خواهم کرد

 

و بعد چشم به چشم و دماغها بر هم

به سمّ خیس لبت انتحار خواهم کرد*

 

شکار میکنم و سنگ میشود چشمم

و سنگ سنگ تو را سنگسار خواهم کرد



خودم از اینهمه فقط یکی از ابیاتش را دوست دارم. اما هر چه میکنم چیزی هم برای چکش کاری نمیبینم.  کم استعداد شده ام این روزها/ کم استعدا تر از پیش حتا


*نزار قبانی جایی میگه : و وصول الی عینیک وهم و وصول الی شفتیک انتحار.  یا چیزی شبیه به این


رجب و رمضان 1392

سیب - امتحانی

شنبه 1 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 06:44 ب.ظ

من به قربان غم چشمان او

گردن مردانه اش. دستان او

سیب دل را چید و شست و گاز زد

بوی جان می آید از دندان او

سه‌شنبه 21 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 07:28 ب.ظ

با تو صنما جرم و مکافات خوش است

احیاء هزار شورِ مافات خوش است

تو ماه دی و بهمن و فروردینی

قرآن به میان... امّا ... لبهات خوش است

دوشنبه 13 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 01:35 ب.ظ

زیبا

ای چشم تو زیبا

دست تو زیبا

قد تو زیبا 

قدر تو زیبا

صدای  تو زیبا

رویایتو زیبا

نگاه تو زیبا

گناه تو زیبا

شیرینی زیر زبان من باش 

حین هورت کشیدن چای تلخ روزگار

فکر به خویش سببی میکنم!!

پنج‌شنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 05:37 ب.ظ

پیش شما بی ادبی میکنم

دزدکی و نیم‌شبی میکنم

از روش چشم شما توی عکس 

سرقت ناب ادبی میکنم ...

در رثای دوست عزیز بهمن پایه کوتاه - اردیبهشت 88

جمعه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 12:05 ب.ظ

بسوز "بهمن" اگر با منت سر یاری است

که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاری ست


بسوز بهمن و با بوسه‌های پی در پی

مرا ببر به جهانی که از الم عاری ست


مرا ببر به جهانی که دود بر دل نیست

مرا ببر به جهانی که در دم‌ی جاریست


بسوز بهمن و کم شو، که دست و پا کوتاه

من و تو فکر رهایی، جهان به طراری ست


بسوخت جان من و کارش این زمانه بساخت

به پای جان نحیفت، که زهرِ بد ماری است


ز درد بر سر روحم هزار دود برفت

برین به روحم و دردش که ریدنت کاری است


رسیده ای به ته خط، رسیده ام تجریش

دو پک نمانده به عمرت! غمین شب تاری است

...

و کفش پاشنه بلندم و پیکر سردت

رخت که خاکستر شد لبم که سیگاری است


.


پ.ن :  بابت ادبیاتش عذر میخوام. نمیخواستم دستی توش ببرم :)

یکشنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 12:17 ق.ظ
قند لبش تشنه ی آبم کند
برق دو چشمانش عذابم کند
وای از آن روز که کامم رسد
دشمن جان دوست خطابم کند

لحظه های حرمانی

جمعه 30 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 03:24 ب.ظ

برنزه ی منی و من سفید طوفانی پناه بر تن از این انتزاع شهوانی‬


  ‫نشسته قامت قندت به غایت کمرت سلام و سجده بر آن انحنای روحانی‬


دو چشم ابلق تو خانقاه ابلیس استسیاه عارض تو ابرق مسلمانی‬


تو متن باز دریدا تو دال بی مدلول

تو شاهبیت همه شطحیات خاقانی


هزار نکته ی غیبی است زیر و روی تنت

تبارک الله از آن غیبهای انسانی


کنار چشم ترت ساحل تفرج دل

و موج خنده‌ی تو سمفونی ویرانی


در کرم بگشا تا که هفت گردد یک به روی خوان لبت نعمت و فراوانی‬

تو شاهبیت همه شطحیات خاقانی - در دست تعمیر

شنبه 24 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 02:31 ق.ظ

‫برنزه ی منی و من سفید طوفانی پناه بر تن از این انتزاع شهوانی‬
‫دو چشم ابلق تو خانقاه ابلیس استسیاه عارض تو ابرق مسلمانی‬
  ‫‬
  ‫نشسته قامت قندت به غایت کمرت سلام و سجده بر آن انحنای روحانی‬
‫در کرم بگشا تا که هفت گردد یک به روی خوان لبت نعمت و فراوانی‬

*

شنبه 24 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 02:19 ق.ظ
‫از اشک لشکری به سر دار میکشد مردی که پشت حادثه سیگار میکشدما را به دست حادثه، دل را به دست ماداده، زده، و هر دقه سیگار میکشد
.
ورزنه - اسفند 91

.

شنبه 24 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 02:05 ق.ظ

پس میدهد و دست ز اصرار میکشد

دل را و بی مقدمه سیگار میکشد

در لحظه خشم شعله ی سیگار روشن و

"خاموش در دلم هوست" جار میکشد

گرم پک نخست و دلش سرد چون حباب

زن گرم عشق و کار به انکار میکشد

دو، سه ، چهار، دخترکان دور حضرتش

دختر به خاکه عکس رخ یار میکشد

بر بوی بوسه ی گسی از شیر گرم و تلخ

لب سوی دود  با کمی اطوار میکشد

اما دهان حضرت والا اجاره است

زن تکه پاره های خویش از آوار میکشد

رفتم. سلام من برسانید بر لبش

مردی که دست از آن همه اصرار میکشد



گلستان. فروردین 92

یکشنبه 27 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 12:35 ق.ظ

گاهی به خنده ای دلم از دست میرود

از متن تلخ واژه به پیوست میرود


هم چشمهام میرود از تخم چشمهاش

هم دستهام تا لب آن دست میرود


هم با خیال نرمی حدسی صورتش

گرمی‌ به گونه‌های دلم جست میرود


گاهی به التفات نگاهی تفننی

آنی خدنگ وسوسه از شست میرود


کش میدهیم بوی تنش را تمام روز

یا زور میزنیم هی، و به بن بست میرود


ما میرویم از پس تکرار آن دو لب

او زیپ کیف تبلت خود بست، میرود


در یک شلوغی پر از انبوه خنده ها
با خنده ی کسی دلم از دست ... رفته است

چهارشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 09:43 ق.ظ
جانا دل ما خر شده تحویل بگیر
دیدار میسر شده تعجیل بگیر
آقای کنار دستی‌ات کشته مرا
تو نازتری! تو راه قابیل بگیر

جمعه 4 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 12:55 ق.ظ

ساقی سر آن گرفتم امشب 

کاندر قدحت در افتدم امشب 

تا تخس کنی مرا و می را 

باشد که ز بن ورافتم امشب

اسکیزوفرن هستم. راس ساعت3و14دقیقه ی نیمه شب

جمعه 4 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 12:54 ق.ظ

در عهد قدیم پادشاهی

او رفت به  خوابم اشتباهی

گفتم که تو کیستی سیاهی؟

گفتا که منم! "شلغمِ چاهی"*! ه

من نعره زدم. کشیدم آهی

" آیا تو نه عشقی و تباهی؟ "ه

خندید به لحن قاه قاهی

گفتا صنما چقدر ماهی

. . .

در میکده ی میان راهی

بر جامم زد جام صراحی

... رفتیم به خوابش اشتباهی

در عهد قدیم پادشاهی



* "شلغم چاهی" یک چیزی است در مایه های همان یوسف در چاه افتاده ی شما.

دوشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 02:49 ق.ظ

رفت تیغ مژه‌اش بر دل و دست و سر و جان  

از غمش کوزه ی جان، خونریزان، دردچکان  

من به قربان فِرِ موی فلان ابن فلان  

شاه شمشاد قدان، خسروی شیرین دهنان

دوشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 02:46 ق.ظ

دروغ نگو
دستهایت سردند
خودم دیدمت
توی سردخانه، لای آن همه ملحفه ی سفید
با زنی که گریه میکرد بالای تن کبود - گندمی ات
زنی که من نبودم
زنی که من و تو خوب میدانیم کیست
زنی شبیه هیچ

دوشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 02:44 ق.ظ

چشمت هوس است و مژه ات خار و خس است
این چنگ و چغانه بانگ شوم جرس است
دردانه ی من مست تو ، گرگی است خموش
در خانه اگر کس است یک حرف بس است

دوشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 02:24 ق.ظ

من خل خلی ام. خامه ی گیسوی تو را


چشمانِ تو را. دستِ تو را. رویِ تو را


جز سجده چگونه شکر آرم ماها


تیر خشن کمان ابروی تو را

( تعداد کل: 43 )
   1       2    >>